شمس الدين الشهرزوري
مقدمه 53
رسائل الشجرة الإلهية في علوم الحقائق الربانية
قسم هشتم ، در نفس ناطقه است . اين قسم در پنج فصل است : فصل اوّل ، در ماهيت نفس است شهرزورى در اين فصل ابتدأ بر مبناى مشائيان وبخصوص با طرح نظر ابن سينا ومجادلات فخر رازي ، به تعريف نفس وتبيين اين موضوع كه نفس مزاج نيست پرداخته است وبعد با احالهء تفصيل بحث به بخش الهيات ، به اختصار به ذكر اين مطلب پرداخته است كه حكماى متأله متفقا بر اين عقيدهاند كه هر يك از أنواع نبات وحيوان ، داراى ربّ النوعي است كه مدبر ومنشأ افعال آنهاست ، وبنا بر اين ، اين تصور كه افعال مختلف آدمي ناشى از قواى طبيعي يا نفس ناطقهء انساني است مردود است . استدلالهاى قائلان به اين كه نفس جسم وجسماني نيست با سؤال وجوابهاى مختلف مطرح شده است ودر پايان فصل در پاسخ به اشكال مىگويد : فعلا بهتر است سكوت كنيم تا در بخش الهيات ، تمام توان خويش را به كار گيريم ومطلب را چنان باز كنيم كه كسى پيش از ما چنان نكرده باشد . فصل دوم ، در تفصيل قواى نفس ناطقه در اين فصل ، ابتدأ به اين موضوع اشاره كرده است كه بنابر نظر مشائيان ، قواى حيواني اعمّ از ظاهري وباطني با يكديگر متبايناند وتقسيم آنها به صورت تنويع است . امّا تقسيم قواى نفس به نظري وعملي بر سبيل تصنيف است ، زيرا آنها متباين نيستند ، بلكه به يك ذات عقلي تعلّق دارند . سپس نظر أهل حق از متألهان را ذكر مىكند كه معتقدند مدرك محسوسات در حواس ظاهري ، جوهر نفس است وآلات حسّى داراى استعداد دركاند ، نه اين كه مدرك باشند وحواس باطني هم يكى بيش نيست كه متخيّله است وبقيه استعداداتى هستند در آلات حسّى باطني . تقسيم قواى نفس به نظري وعملي بىاساس است ، زيرا چنين قوايى در نفس الأمر وجود ندارد . آنچه هست ، اين است كه نفس را يك بار به ملاحظهء اينكه